بیمارستان و بستری شدن آیلین..................
روزای خیلی بدی بود.....روز 12ام که کارمون تموم شد و اومدیم دنبالت خونه خاله اینا خیلی افسرده و بی حال بودی.مامانت برات بمیره.خاله می گفت اصلا اذیت نکردی و همش درحال سرفه کردن بودی.خاله می گفت همش خواب بودی.یه بارم برات آهنگ گذاشت با اون حالت براش رقصیدی.فدات شم که بی حال بودی. 12ام کل بندرعباس رو دنبال یه فوق تخصص خوب گشتیم.همه فوق تخصص ها یا سرشون شلوغ بود و نوبت نداشتن یا دکتر الکی بودن.آخر شب بالاخره یه دکتر پیدا کردیم.نوبتمون برای یک ساعت بعدش بود.نزدیک خونه خاله اینا بود.رفتیم پیششون.وقتی برگشتیم منشی دکتره گفت به اسم بهارلو یکی دیگه رفته داخل اتاق.وقتی اون خونواده با بچشون از اتاق اومدن بیرون منشی تازه گرفت اونا دروغ گفتن و از نبود م...






