دختر قشنگم امروز 4 تيرماهه.ماماني سركار هستم و شما پيش مادر جون.بدجوري دلم هواتو كرده.قربونت برم من.كلي خاطرات از اول اسفند باهات دارم ولي چون نت نداشتم نمي تونستم برات تو وبت ثبت كنم.14 اسفند از بالكن آب اومد تو خونه .ماماني تنها بودم.البته تنهاي تنها كه نه.شما تو دلم بودي.بابابزرگت اومد كمكم.بعدش فهميديم همسايه طبقه هفتم ما چون داشتن كابينت مي زدن ظرفاشو تو بالكن مي شسته و يه صافي نذاشته رو مجراي آب بالكن.واسه همين اتاق خواب تا قرنيز پاي ديوار زير آب بود.من تو راهرو ديدم كه آب داره مياد سمتم.هول كردم.ولي خداروشكر بابايي و بابابزرگ به دادم رسيدن.3-4 روز بعد هم همين طور شد.از دفتر دريا پيشگان اومدن واسه تعمير .تو اون ساختمون جز خونه ما خونه ...