کله قند ماکله قند ما، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره
زندگی مامان و بابازندگی مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

کودک خلاق فردا...........

یک سال و دوماهگی کله قند مامان......

http://dl.sibseda.ir/Single/1392/12/Rahim%20Shahriyari%20-%20Bakh%20Bakh.mp3   باخ باخ .........رحیم شهریاری سلام کله قند مامان........ هر 21امی که می گذره من یاد روز تولد تو می افتم.فرقی نمی کنه که اسفند ماه باشه یا ماه های دیگه.درسته سرکار سرم خیلی شلوغه و نمی رسم وبلاگتو زود به زود آپ کنم ولی بدون که همیشه به یادتم. این ویدیو هم تقدیم به دختر خوشگل مامان........... این روزا خیلی بلا شدی مخملم..........با چشمات یه ادا واطوارهایی در میاری که من و بابات هاج و واج همو نگاه می کنیم.ماشالله جمعه هفته پیش نمونش بود که داخل ماشین نشسته بودی و بیرون نگاه می کردی یه آقایی داشت از جلوی ماشین رد می شد و شما فکر کردی بهت داره نگ...
21 ارديبهشت 1393

آفت دهان و دندون درد..........

سلام خوشگل مامان...... نمی دونم تو چه سنی داری این وبو می خونی ، ولی هر زمان که خوندی امیدوارم بدونی که تک تک لحظه هایی که باهات داشتم برام با ارزشترین لحظه ها بوده.هیچ وقت دوست نداشتم به عقب برگردم ولی تنها لحظه ای که دوست دارم عقب برگرده برای چند ثانیه همون لحظه بدنیا اومدنته.تا یکبار دیگه صورتتو به صورتم بچسبونن و من دوباره یک روزگیت و بوی بهشتتو حس کنم. این روزا خیلی نگرانتم .دیشب دوباره بردمت دکتر خونوادگیمون.تا دیدت گفت دخملی نمی خوای خوب بشی تو؟ تو هم قاطی بودی از بس دندونات درد می کرد .واسه همین یه شکلات داد دستت تا آروم بشی و معاینت کنه.همون داروهای قبلی رو گفت بخوری چون دارویی که برای آفت دهانه برای بچه های بالای 5 ساله که بلدن...
9 ارديبهشت 1393

راه رفتن آیلین..............

سلام دختر خوشگلم............... دیشب منو بابایی کلی باهات کار کردیم و گذاشتیمت لبه مبل و جعبه دستمال کاغذی رو دورتر  ازت روی مبل گذاشتیم و با تعجب دیدیم که بعلهههههههههههههههه  شما از اون حالت شیرازی در اومدی و راه رفتی.البته با تکیه بر مبل تا به دستمال کاغذی برسی.بابایی انقدر ذوق کرده بود که هی راه به راه بوست می کرد.حالا به ما هم انگیزه دادی که بیشتر باهات کار کنیم. انشالله بدون کمک مبل هم راه میری و یه روز می بینم که داری می دوی دنبالم. روزا چه زود می گذرن.
2 ارديبهشت 1393

روز مادر و اولین استارت قدم های آیلین.........................................

  امروز روز مادره. روزیه که یه فرشته از ما نگهداری کرد تا ما به این سن و سال برسیم و خودمون هم طعم مادر شدن رو بچشیم تا بفهمیم مادر یعنی چی..............به قول همه مادرا:تا مادر نشی نمی فهمی مادر چقدر برات زحمت کشیده.شب تا صبح بیداری رو کسی می فهمه که مادر شده باشه و عاشق بچش باشه.نمی دونم چرا الان یه بغضی تو گلومه.شاید برای اینه که مادرم کنارم نیست و شهرستانه.شایدم برای اینه که الان می فهمم مادرم چقدر برام زحمت کشیده. چقدر بچه بودیم اذیتش کردیم.البته من بچه درسخونی بودم ولی تو کار خونه زیاد کمک نمی کردم و خاله معصومه بیشتر کمک می داد.بازم خداروشکر مادرم با وجود خاله معصومه دست تنها نبود...... امروز که بردمت کنار اپن آشپزخونه ...
31 فروردين 1393

دندون آُسیاب کله قند ما.............

سلام قز خوشگلم........ دیشب یعنی چهارشنبه 93/01/27 مامانی دندون آسیابتو کشف کردم.دیدم داری با بابات بازی می کنی و می خندی، گفتم بهترین زمان برای دیدن دندونات الانه.که دیدم بعلههههههههههههه  دندون آسیاب سمت چپت  از زیر لثه متورم شدت معلومه.خیلی ناجور لثت ورم کرده بود و معلوم بود که شب تا صبح باید درد بکشی.واسه همین بهت استامینوفن دادم که راحت بخوابی.ولی تا صبح نیم ساعت به نیم ساعت یه بار تو خواب گریه می کردی و من با شیر دادن آرومت می کردم و می خوابوندمت.الهی بمیرم که دردش خیلی زیاد بود و مجبور بودی تحمل کنی.قربونت بشم عزیزم.همه ما این درد رو کشیدیم ........ خدا تورو خیلی دوست داره که خواسته هر چی دوست داری با این دندونات بخور...
28 فروردين 1393