خداروشکر دخمل قشنگم تب نداره ..................هوراااااااااااااا
دختر نازم.قربونت برم من ، خداروشکر از دیروز صبح که سپردمت به مادر جون تب نداشتی.خیلی نگرانت بودم ولی انگار داروهات اثر کرده بودن و تبت پائین اومده بود.خداروشکر.دیروزم که دیدم حالت خوبه با بابایی بردیمت بازارو برات 2 تا شلوار فانتزی خوشگل خریدیم.که خیلی بهت میاد.یکیش آبیه و شبیه خرس پانداست که گوشم داره از دو بغلش و اون یکی هم شبیه سر یه پسره که کلاه سرشه.خیلی بهت میومد.مغازشو بالاخره پیدا کردم.به مغازه دار گفتم از این به بعد لباسای دخترم رو فقط از شما میگیرم چون خیلی باسلیقه ای.کلی کیف کرد بنده خدا......
قرار بود اگه تبت رفت بالا ببریمت دکتر خودت که خداروشکر بالا نرفت .به خاطر همین 4 صبح دیگه بهت بروفن ندادم.
این روزا فکرم خیلی مشغوله گلم.آخه صاحبخونه خونه رو فروخته و ما باید اسباب کشی کنیم وقیمت رهنو اجاره خیلی بالا رفته.بابایی دیشب رو همش بیرون بود .دنبال خونه می گشت.یکی رو پیدا کرده که به جای کولر اسپیلت کولر پنجره ای داره.ما هم که کولر پنجره ای نداریم.ولی خونه خیلی شیکیه.آشپزخونش بزرگه و کابینتهاش سفید و یونیکه.
اتاقاشم کمد دیواری داره.آخه 2 تاخونه قبلی 2 تا اتاق داشت ولی یه کمد دیواری ولی این کامله.مشکلمون همون کولره.موندیم چیکار کنیم..
.....به امید خدا



خداروشکر دخمل قشنگم تب نداره ..................هوراااااااااااااا
