کله قند ماکله قند ما، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره
زندگی مامان و بابازندگی مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

کودک خلاق فردا...........

زمستون بدون برف ما..........

این زمستون به جای برف برای من و دل کوچیک تو فقط دوری و بیماری داشت...... تازه فهمیدم که سرما نخوردی و فقط سینوسهات ورم کرده.خاله محی دیشب گفت برای خس خس تو بینیت بتامتازون که دکتر مرسانا گفته بریزم هر 8 ساعت.ساعت 12 و 20 دقیقه که ریختم تا صبح حالت بهتر بود. خدا خیرش بده.... 2 تا دندونای بغلی پائینی داره با هم در میاد و آب دهنت هم که براهه.کسی ندونه فکر می کنه یه لیوان آب خالی کردی رو بلوزت. امیدوارم زمستون زودتر تموم بشه، تا تو هم زودتر خوب بشی. بتامتازون چون هشدار داره فقط باید 3 روز مصرف بشه .آخه اگه خودسر  و بیشتر مصرف بشه جلوی رشد رو میگیره و پرزهای بینی رو از بین می بره. مدیر مهد می گه الان که بهت میگیم به فلان چیز دست...
26 بهمن 1392

11 ماه گذشت............

سلام دختر گلم..... امروز 21 ام بهمن ماهه.شما امروز 11 ماهت تموم شده و رسما وارد 12 ماه شدی.......... بعد از بیمارستان این دومین روزیه که برگشتی به مهد.خداروشکر امروز اصلا گریه نکردی و دوست داشتی بری اونجا.امروز اونجا تولد یکی از بچه ها بود. می گن خیلی خوشحال بودی... این روزا دوست داری بایستی( اولین ایستادنت 17 بهمن بود)و قشنگ کون سوره می ری.قربونت برم.برای خودت ریز ریز حرف می زنی .. تا پیام بازرگانی بی بی تک رو می شنوی دودو می کنیو  دست می زنی و می خندی.فدای خنده قشنگت.........تو مهد که بهت می گن رقاص دیروز یه پالتوی زرد خوشرنگ با دکمه های مشکی و یه پاپیون هم پشتش داشت برات خریدیم.خیلی دوست داشتی خودتو تو آینه ببینی......این ...
21 بهمن 1392

کله قند من ..........

سلام مخمل مامانی.......... دیروز که از سرکار اومدیم خونه دیدم مادر جون موهاتو فواره ای بالا بسته.مثل خانوما شده بودی..... کلی ذوق کردی تا منو دیدی ......همش هم می خواستی بغلت کنم...... مادر جون می گه کلی بازی باهات کرد و بهت می گفت توپ رو بده من و شما هم می دادی بهشون و دوباره ازشون می گرفتی..... تو بیمارستان که بودیم اسم بابایی رو که می گفتم خیلی قشنگ می گفتی اَبودَ.......یعنی ابوذر قربونت برم پشت سر هم هی می گفتی ابودَ.......باباااااااا..........ابودَ دیروز هم هی می گفتی بدِه......دیگه قشنگ کون سوره می ری و تا کشوی زیر میز تلویزیون خودتو می کشی تا کشو رو باز کنی و همه وسایلشو بریزی بیرون.هر چی هم میاریمت عقب بازم میری جلو و جیغ...
17 بهمن 1392

بیمارستان و بستری شدن آیلین..................

روزای خیلی بدی بود.....روز 12ام که کارمون تموم شد و اومدیم دنبالت خونه خاله اینا خیلی افسرده و بی حال بودی.مامانت برات بمیره.خاله می گفت اصلا اذیت نکردی و همش درحال سرفه کردن بودی.خاله می گفت همش خواب بودی.یه بارم برات آهنگ گذاشت با اون حالت براش رقصیدی.فدات شم که بی حال بودی. 12ام کل بندرعباس رو دنبال یه فوق تخصص خوب گشتیم.همه فوق تخصص ها یا سرشون شلوغ بود و نوبت نداشتن یا دکتر الکی بودن.آخر شب بالاخره یه دکتر پیدا کردیم.نوبتمون برای یک ساعت بعدش بود.نزدیک خونه خاله اینا بود.رفتیم پیششون.وقتی برگشتیم منشی دکتره گفت به اسم بهارلو یکی دیگه رفته داخل اتاق.وقتی اون خونواده با بچشون از اتاق اومدن بیرون منشی تازه گرفت اونا دروغ گفتن و از نبود م...
16 بهمن 1392

تب و ویروس ..............

از اونی که می ترسیدیم سرمون اومد.تبت هی قطع  و وصل می شه.دوباره دیشب بردیمت بیمارستان کودکان که دکترش تورو ببینه که الحمدلله یه دکتر بدرد بخورم اونجا پیدا نشد.بهش داروهایی که بهت می دادیم رو گفتیم گفت همیناست دیگه ولی بچه حساسیت داره......باید بخور بدین تا ریه هاش صاف بشه.ما هم دستمون از همه جا کوتاه بود رفتیم بخورت دادیم تو بیمارستان.تا شب خوب بودی.دکتر قبلی گفته بود اگه بچه اسهال شد بهش ماست پروبیوتیک بدین تا خوب بشه.دیشب که دیدم اسهال شدی و بهت از اون ماست دادیم. من نمی دونم کی به این دکترها مدرک داده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یا دکترهای بندر انقدر بیسوادن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یا چون کسی نیست بالاسرشون نظارت کنه مردم رو موش آزمایشگاهی فرض کردن............
12 بهمن 1392

این روزای کله قند مامان.....

سلام دختر قشنگم. جمعه روز بدی بود .سرما و حساسیت فصلی هردومون گرفته بودیم.ولی بدیش اینجا بود که چون شما جوجه هستی و ضعیف تب کردی.جمعه هم متخصص نبود.بردیم یه دکتری که عمومی بود و تو درمانگاه بود.دکتر معروفیه که از متخصص می گن بیشتر حالیشه.تا دیدت گفت حساسیت به عطر و ادکلن داری و سرما نخوردی.منو هم ویزیت کرد و دارو داد.البته من هرچی گفتم این عفونت کرده گفت هنوز عفونت نکرده. تا شب حالت بدتر شد و گلوت عفونت کرد.منم خوددرمانیم رو طبق سری قبل که همین مدلی شدی شروع کردم. سفیکسیم برای عفونته ( گوش و وبینی )هر 12 ساعت اندازه یه قاشق چای خوری...7 صبح .7شب بروفن برای تب که هر 8 ساعت یه قاشق چای خوری .....12 شب  و 7 صبح زادیتن ضد ح...
10 بهمن 1392

دل من...........

امروزم که روز دومت بود شیر نخوردی.ولی فرنی و بیسکویت و غذاتو خوردی.نمی دونم باید چیکار کنم.عذاب وجدان دارم.کاش یه جوری شرایط برمی گشت و تو خونه با آرامش خیال پیش من بودی .نه اینطوری که لباس تنت کنم و از خواب بپری و بیارمت مهد. الانم که اومدم شیر بهت بدم اولش از ناراحتی جیغ زدی و  همش با تعجب نگام می کردی و زیاد شیر نخوردی.وقتی هم که خواستم برم کلی گریه کردی.کاش می مردم و این روزتو نمی دیدم. ولی چاره ای نیست ، باید فراموش کنم که مادرم. فراموش کنم که 9 ماه انتظار کشیدم و چه آرزوهایی برات داشتم که پیشم می مونی و خودم تربیتت می کنم. یه سنگ بزارم رو دلم و دلمو چال کنم و گریه نکنم............این روزا برای من و تو سخت می گذره ولی می گذ...
2 بهمن 1392