کله قند ماکله قند ما، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
زندگی مامان و بابازندگی مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

کودک خلاق فردا...........

ايده درست كردن يخمك براي كودكان

مواد لازم شربت در رنگها مختلف چند نوع ميوه ابتدا ميوه ها رو خرد كرده و در جاي يخمك ميريزيم و شربت رو روي اون ميريزم براي يخمكهاي دو رنگ نيز اول نصف يا يك سوم (بستكي به تعداد رنگ يخمك دارد) را از يك رنگ(مثلا شربت آلبالو)پر كرده و در فريز ميگذاريم تا يخ بزند و به همين ترتيب رنگهاي بعدي مثل آب پرتقال يا شربت نعنا يا آبليو را اضافه ميكنيم... شربتهايي كه براي يخمك آماده ميكنيم بايد شيرينتر از شربت معمولي باشد   ...
18 آبان 1391

مهمون

ديشب 10 آبان، واسمون مهمون اومد از دوستاي قديمي بابايي بودن.آقا شهرام و خاله ندا. تابه حال نديده بودمشون.ديروز تا مهمونا اومدن كلي وول خوردي و وقتي داشتن خداحافظي مي كردن يكهو به نشونه اعتراض خودتو سفت كردي كه ماماني خيلي دردم اومد.بعدش بابايي اومد نازت داد و خودتو ول كردي.بابايي مي گفت ببين دخملم مهمون دوسته مثل خودم دلش نمي خواد مهمونا زود برن.بعدش بابايي گفت اگه يه لگد كوچولو بزني برات عروسك مي خرم و تو بلافاصله لگد زدي و بابايي گفت قربون دخمل حرف گوش كنم ،يه عروسك ازم طلب داري.   دخمل گلم امروز 11 آبانه و ماماني از 29 مهر تا امروز 3 كيلو اضافه كردم و شدم 60 كيلو.همش در حال خوردنم دست خودم نيست ...
16 آبان 1391

خانواده

مانند دست است هر خانواده هر کس یک انگشت در خانواده بابا در اینجا انگشت شست است او که نخستین انگشت دست است انگشت بعدی یعنی نشانه او مادر ماست بانوی خانه انگشت بعدی یعنی برادر اینجا نشسته پهلوی مادر پس این یکی کیست؟ انگشت دیگر آری درست است او هست خواهر من هستم آخر انگشت کوچک انگشتها را دیدی تو تک تک ما پنج انگشت هستیم با هم با هم شریکیم در شادی و غم گرچه جداییم ما پنج انگشت چون جمع گردیم هستیم یک مشت ...
16 آبان 1391

21هفتگيت

فندقم سلام.ديروز تعطيل بود و نشد بيام و 21 هفتگيتو تو وبلاگت ثبت كنم.امروز كه 14 آبانه شما دختر گلم 21 هفته و يه روزته.قربونت برم .منو و بابايي لحظه شماري مي كنيم كه زودتر بدنيا بياي . بابايي هرروز بعد از كار با هم مي يايم خونه كلي نازت مي ده و منتظره كه ببينتت.ميگه چقدر دير مي گذره كي مياد كه تنهاييمونو پر كنه شيطون بلا. جمعه هم بابايي داشت نازت مي داد و گفت آلما جونم ،دخمل گلم اگه يه حركت كني يا لگد كوچولو بزني كه مثلا داري حرف بابايي رو گوش مي دي منم واسه شما عروسك جايزه مي خرم. يكهو شيطونيت گل كردو لگد زدي ،همون موقع بابايي گفت خانومي لباساتو بپوش بريم جايزه واسه دخملمون بگيرم.2 تا عروسك سخنگو بابايي واست خريد.خوش به حالت با اين ...
14 آبان 1391

تكون خوردنات

فندق مامان قربونت برم كه الان ساعت 9:30 صبحه و تو داري تكون مي خوري تو دل ماماني.فدات بشم كه اينقدر مظلومي. فكر كنم معجزه شده يا وجود توئه كه باعث شده  هر چي سن بارداريم بالا مي ره قند خونم نرمال بشه.البته وجود تو خود معجزست.يه آدم تو دل يه آدم ديگه. بابايي مي گه بدنيا بياي اينقدر گازت بگيره از ذوق مخصوصا از رون پات كه توپوليه بايد خيلي شيطون باشي بلا   ...
10 آبان 1391

تعيين جنسيت قطعي

من دیروز رفتم دوباره سونو تعیین جنسیت.فندق خودشو گلوله کرده بود دیده نمی شد و هر طرفی هم می شدم همین طور بود که دکتر گفت یه چیز شیرین بخور و 10 دقیقه دیگه برگرد و حتما راه برو.رفتم بستنی و آب آناناس خوردم و راه رفتم .موقعی که برگشتم فندق خودشو صاف صاف کرده بود.بچم با یه بستنی گول خورد و خودشو نشون داد.فندقم دخمله   قربونت برم فندق جونم ...
8 آبان 1391

20 هفتگي فندق

امروز عزيزم 20 هفتگيت تموم شده و رفتي تو 21 هفتگي يعني امروز 5 ماهگيت تموم شده گلم.قربونت برم كه گاهي حركتهاي آرومتو حس مي كنم. دوباره بايد برم سونو آخه هفته پيش كه رفتم سونوگرافت گفت كه پاتو جمع كردي و نمي زاري ببينيم دخملي يا پسر.باحيا....راستي وزنت 268 گرم بود كه بابايي مي گفت فداي فسقلي بودنت بشم من 268گرمي دكي گفت به احتمال 95 درصد دخملي...حالا مي خوام امروز بابايي رو راضي كنم كه دوباره بريم سونوگرافي.آخه اصلا تحمل ندارم 2 هفته ديگه صبر كنم. ...
8 آبان 1391