کله قند ماکله قند ما، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
زندگی مامان و بابازندگی مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

کودک خلاق فردا...........

عكسهاي آيلين قشنگم ********29تير 92

اين عكس منو بابامه.اينقدر دوسش دارم كه نگو.بابامم منو دوست داره ، آخه از وقتي از سركار برگشته با اينكه خسته بود باهام بازي كرد و نازم داد. هركي بخواد منو بابامو از هم جدا كنه با همين مشتم مي زنمش.پس چي......... من كلا عشق دوربينم.تا لنز دوربينو مي بينم همين طور بهش خيره مي شم. ببين از الان رو پاهاي خودم وايسادم...... عاشق خنده قشنگتم دخملم.     ...
29 تير 1392

عكسهاي آيلين قشنگم ********28تير 92

  قربون خندهاي قشنگت برم من.الهي هميشه بخندي و شاد باشي دختر قشنگم سلام................. ديروز جمعه بعد از حموم كلي ازت عكس گرفتم.......قربونت برم كه مظلومي... ديروز كلي آغو آغو كردي و باهام حرف مي زدي .وقتي اداتو در مياوردم همش مي خنديدي.. تا دير وقت هم مي خواستي باهام بازي كني..........فداي شيطوني هات ...
28 تير 1392

ماه مبارك رمضون و آيلين خانوم شكمو......به من راي ميدي؟

سلام دختر قشنگم.قربونت برم كه معلوم شده شما شكمويييييييي. تا نوشابه مي بيني كلي جيغ و داد مي كني كه به منم بديد.حتي براي زولبيا داشتي خودتو مي كشتي. راستي ماماني يادم رفت تو پست قبلي بگم كه وقتي رفتي درمانگاه براي واكسن،وزنت 7 كيلو 600 و  قدت 63 سانت بود.قربون قدو بالات   در جواب دوستاني كه مي گن به بچه نديد بايد بگم عزيزان من براي عكس جلوي دهنش گذاشتم.مگه ديوونه شدم الان بهش زولبيا بدم.نوشابه هم كه براي خودمون ضرر داره چه برسه به بچه ...
26 تير 1392

اولين غذاي كمكي آيلين

سلام دختر قشنگم....... امروز شما اولين غذاي كمكيتو خوردي .البته 2 قاشق چاي خوري.اونم لعاب برنج بود.چه با اشتها مي خوردي.خيلي هم دوس داشتي.وقتي كه ظرفو بردم كلي جيغ زدي كه دوباره بيار.ولي بعدش ديدم منظورت اينه كه قاشق رو بده به خودم. اي شيطون.ميخواي خودت كاراتو انجام بدي خوشگلم؟قاشق رو كه گرفتي آروم شدي.اول خورد به سرت بعد به لپت و آخر رفت تو دهنت.فداي اون تلاشت برم من سرلاك هم خيلي دوست داري.البته از نوع خونگيش .دكي گفت مورد نداره.اگه نساخت بزار كنار .از 6 ماهگي بده.ولي اين جور كه معلومه خوب ساخته.اينم عكساش تو عكساي بالا موفق شده بود كه قاشقو بگيره       ...
26 تير 1392

سلاممممممممممممم.ماماني برگشت92/04/01

دختر گلم امروز بعد از مدتها اومدم كه عكساي جديدتو برات بزارم ولي هر كاري مي كنم حافظه گوشي بالا نمياد.ولي اشكالي نداره يه سري اتفاقا هست كه ماماني برات تو گوشي ذخيره كردم تابه موقع تو وبت بزارم. بابايي رو تو 22 فروردين يعني يك ماه و يك روزگي شناختي.براش مي خنديدي دقيقا 31 فروردين مي شد چلت و تو ماشين كه بوديم تو هي گريه مي كردي تا بنشونمت تا بيرون رو ببيني .آخه از ديدن رنگاي قرمز و نارنجي خوشت ميومد. 29 فروردين بابت دل پيچت برديمت دكتر رحمتي.سونو برات نوشت كه خدا رو شكر چيزيت نبود.دكتر گفت احتمال داره تا 3 ماهگي ادامه پيدا كنه.اول ارديبهشت بابا بزرگت(باباي بابا) پيگير دل پيچت شد و گفت بايد رازيانه رو بكوبي با شير خودت قاطي كني و از صافي ...
22 تير 1392